ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

خاطرات آرتین توی شکم مامان...

الان ارتین کنارم خوابیدههههههههههههههههههه... داشتم فکر میکردم که اگه نی نی ها یادشون میموند تو شکم مامانشون چیکارا میکنن... چی می گفتن؟؟ .. ................... الان ارتین کنارم خوابیدههههههههههههههههههه... داشتم فکر میکردم که اگه نی نی ها یادشون میموند تو شکم مامانشون چیکارا میکنن... چی می گفتن؟؟ .. ................... تا چند وقت پيش نبودم اما حالا زندگي مشتركم را شروع كردم و فعلا براي مسكن، رحم را براي چند ماه اجاره كردم........ البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بيرون مي کند و تمام وسايلم را هم مي گذارد توي كوچه! هنوز كسي از وجودم خبر ندارد .. البت ه وجود كه چه عرض ك...
9 دی 1391

اولین برف زمستونی ...

امشب بعد از سه چهار سال که ما رفسنجانیم ... برف اووووووومد... اونم برفی که روی زمین نشست... این فقط بخاطر توئه عزیز دلمممممممممممممممممممممم هوراااااااااااااااااااااااا اولین برف زمستونی آرتین   1391/10/07 امشب بعد از سه چهار سال که ما رفسنجانیم ... برف اووووووومد... اونم برفی که روی زمین نشست... این فقط بخاطر توئه عزیز دلمممممممممممممممممممممم هوراااااااااااااااااااااااا اولین برف زمستونی آرتین     1391/10/07 - رفسنجان ...
7 دی 1391

آرتین و عروسکش

تازگی ها به این عروسکت خیلی علاقه نشون میدی و اینقدر باهاش بازی میکنی تا خوابت ببرههههههههه     تازگی ها به این عروسکت خیلی علاقه نشون میدی و اینقدر باهاش بازی میکنی تا خوابت ببرههههههههه         اینم عکس تو با عروسکت در روزهای بعد         1391/09/29 ...
29 آذر 1391

چهارمین ماهگرد آرتین

 چهارمین ماهگرد ارتین شاهزاده ی من ... امروز چهار ماهت تموم میشه و دوباره باید بریم و واکسن بزنیم و تو مثل همیشه صبورانه درد واکسنتو تحمل کنی... الهی من فدات شم که مامان خیلی بیشتر از تو ناراحت میشه و خیلی بیشتر از تو براش سخته... ولی خوب چه میشه کرد برای سلامتیت لازمه و باید انجامش بدیم.. راستی مامان کلی تپلی تر شدی .. الان وزنت 7200 گرم و قدت 65 سانتی متر شدهههه هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینم عکس تو و بابا قبل از رفتن واسه واکسن زدن...   1391/09/19 ...
19 آذر 1391

قل قلی...

پسرکم... شاهزاده زیبای من...   الان تقریبا دو هفته ای میشه که تلاش میکنی قل بخوری ... و امروز از صبح خودت بدون کمک و سریع داری قل میخوری... الهی فدات بشم مامان که داری بزرگ و بزرگتر میشی... فقط یه کوچولو که میگذره و تو کلی ذوق میکنی چون داری با یه دید تازه به همه چی نگاه میکنی... میزنی زیر گریه چون نمیتونی دوباره برگردی به پشت و میخوای که من برت گردونم.. فقط مامان تا برت میگردونم چرا دوباره قل میخورییییییییییییییییییییی؟؟؟ قربونت برم من و بابا کلی ذوقتو میکنیم چون تو بهترین اتفاق زندگی مشترکمون هستیییی دوستت داریم   1391/09/15 ...
15 آذر 1391